به دیدارم چه روزی خواهی آمد

 که من زیبا ترین جامه بپوشم

بچینم آنقدر گلهای زیبا

که اندیشی که من یک گل فروشم

ازآن ترسم تورا تامن ببینم

زشادی من ببازم عقل وهوشم

به وقت ترک من دانستی ای یار

که بعد ازتو دگر خانه به دوشم